X
تبلیغات
رویا در یک خواب که ازخاک ماه زاده شده



Home || Email || post || qυєєη || Archive || Links

رویا در یک خواب که ازخاک ماه زاده شده

feel`s like I`m knocking on heavens door

بی صدایی....
| kosar |

حالا منم که باد برده رد پایم را
| kosar |

شاید کمی دیر باشد

برای اینکه بیایی و دست هایم را بفشاری

شاید کمی دیر باشد برای اینکه  تن به اغوش گرمت دهم

برای گرفتن دست هایت در جیبم

برای باران و ابر و نجواهای پیاده رو های خیس

که جز ما ۲ نفر گویی هرگز راه هیچ مسافری را یه به راه دیگری پیوند نزده اند

شاید کمی دیر باشد برای اینکه نفس هایم و لب هایت

حصار های معادلات چند معلومی را به سخره بگیرند

دیر است بریا چشم هایت پشت لپتاپ

بریا گرفتن دست هایم  و نجواهای نیمه شبهای گرم ترین تابستان پیچش های تاریخ  از پشت ۹۲مین خورشید

| kosar |

دست های سردم

ترک های قلبم...

 

 

هی..کمی اهسته تر زیبا....

| kosar |

مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا.....
| kosar |

روز ها می ایند

هفته ها و ماه ها هم

خورشید هم هست

ابر ها هم دلشان بگیرد اگر

گاهی کمی میبارند

همه جیز ارام است مثل خیال یک پنجره

که حالا در من بسته شده

روزی میاید شاید

که کسی به در بسته ی این خاطره چنگ اندازد...

| kosar |

مرا بشنو از دور

دلم میخواهدت....

| kosar |

خاطرات

خاطرات لای برگ های انجیر تاب مبخورند

چای سرد میشود و طعم تمام شیرینی های جهان گس می شود

حتی کلاغ ها نمیخوانند

هیچ از اسمان پیدا نیست

دست هایم دور تر از ماه به خیال او چنگ می اندازند

و رد پایت کنار حوض انجیر

به نگاه نگرانم به ماه طعنه میزند

 

| kosar |

من همیشه چشم هایم را با ملحفه ی تو خشک می کردم
| kosar |

but if you wanna cry cry on my shoulder
if you need some one who cares for you

I will always stay by your side
I promise you....

| kosar |

درد

من

عادت

روزانه نه ماهانه

| kosar |

گريه کنين مسلمونا مولا ميگه ثوابه....
| kosar |

مرا با صدای من اعدام می کنی

۵۰ ثانیه

تو خیره به من نگاه می کنی

۶۰ ثانیه

من فریاد می زنم

۷۰ ثانیه

تو مرا نمی شنوی

۸۰ ثانیه

می میمیرم

نو نمی فهمی

 

ثانیه هایم تمام می شود

تو نمی خوانی......

| kosar |

از همان روزی که امدی

من میدانستم

که نه تو می مانی و نه عطر تو و نه ان شمشاد که پشت ان مرا بوسیدی....

از همان روزی که امدی

 من میدانستم

که نه تو می مانی و نه سیمای زیبای تو

و نه ان قهوه که با  هم از ان نوشیدیم

 من میدانستم

که نه تو میمانی و نه لبخند تو

و نه ان گل که با هم کاشتیم

من میدانستم

که نه تو میمانی  نه رویای تو

و نه ان خوابی که با هم قسمت کردیم

من میدانستم

که نه تو میمانی نه خیال تو 

ونه باران هایی که زیرشان رقصیدیم

از همان روزی که امدی من میدانستم

که نه تو میمانی و نه دروغ های تو

و نه حس خوبی که از من میدزدیدی

 

 

من از همان روزی که امدی می دانستم

که می روی

هم تو

و هم

رد پایت کنار حوض انجیر

| kosar |

من از دو روزه ی عمرم به جان آمدم ٬ ای خضر !

چه میکنی تو که یک عمر جاودان داری

| kosar |

این باقی زهزیست که پیش تر خورده اند

راست میگه شاهین

مارا به نیمه ی پر لیوان چکار؟

| kosar |

تو دست هایت را به من بده

من تمام برگ های بهار را از پاییز پس میگیرم

| kosar |

سال سوم شاید هم دوم راهنمایی بودم موضوع انشای امتحان ترم اول این بود : چه تصویری از خود در ذهن دارید؟ میدانی زمان هایی هست که هرچقدر هم دور و برت زمخت و بیدر و پیکر و بیجان باشند باز هم چیزی هست که ان قلم را بیندازد توی دستت تو هی سیاه کنی هی سیاه کنی و تا تمام نشود ..تا ان "چیز" نخواهد خودت هم ندانی داری چه می نویسی؟ اصلا چه می گویی! ان روز ها یکی از همین موقع ها بود...همینجوری نوشته بودم ..جمله ی اخرم این بود: دختری که روی عرشه ی یک کشتی پیراهن بلندو موهای سیاهش را به دست باد داده است... 

الان بعد از ۵ سال به این فکر می کنم که ان دختر را با ان کشتی به کدام لنگر گاه بیگانه ساحل دادم؟

| kosar |

"کسی"  مرا بغل کند لطفا!  "کسی" بیاید بگوید : خفه شو ! همه چیز خوب است! چه مرگ ات است؟  کسی بیاید وقتی گریه می کنم سرم را  روی شانه اش بگذارد موهایم را ببوسد و نوازش کند .  لطفا! برایم  چای بریزد موزیک سلکت کند اصلا کتاب بخواند ... "کسی " به من بگوید شب به خیر!  لطفا "کسی" باشد که منتظر باشد من فردا از روی ان تخت لعنتی  قیژقیژی(!) یلند شوم!  بگوید به درک اصلا که کسی به حرف هایت گوش نمی کند ! برایم شعر بخواند ! کارتون ببیند بگوید این تویی! این منم! عکس های یواشکی اش را به من نشان دهد برایم از دیوانه بازی هایش بگوید خاطره تعریف کند...حواسم را پرت کند ...  "کسی" لطفا!!! بیادی به من بگوید اصلا چاقی به صورتت می اید! و باز هم به زووووور غذا بدهد به من بخورم!  دستور غذا های من در اوردی و عجیب غریب اش را به من بدهد ... از من بخواهد مراقب خودم باشم ...اهمیت بدهد به  ضعیف شدن چشمانم ... بفهمد وقتی می گویم خوبم دروغ می گویم ...

"کسی" نگران من باشد ... کسی دلش برای من تنگ شود!

"کسی" بگوید از این که مرا دارد خوش حال است !

"کسی" مرا دوست داشته باشد.........خیلی

| kosar |

نه اینکه من دوست نداشته باشم موهایم بلند باشد ها نه! من هم طبق همان استراتژی دختر موبلند  پسر مو کوتاه  داشتم بزرگ می شدم اما میدانی ؟ یه جایی زدم بیرون!  افتادم به جان موهایم  "المانی" زدم!  بعد به مذاقم خوش امد....ادم را بی پروا می کند! قدرت؟ ! نمی دانم ! کله خر میشوی میروی جلو و از این خوشم می امد! دیگر موهایم را بلند نکردم . ان روز که با نازنین باشگاه را پیچانده بودیم توی ازمایشگاه به بهانه ربات عربی می خواندیم  قورتش دادم وقتی گفت " دختری!" دختر باید موهایش بلند باشد! کلی هم خدمت خاله رسیدم وقتی گفت : دختری ! عروس بشی چی؟! کچل بمونی؟  وقتی پسرک گفت : زنم باید موها داشته باشه اینقدر!

 اما...خوشحال شدم! خوشحال شدم چون خرمن مو نداشتم! خوشحال شدم چون از جذابیت زنانه ام که نگاه خریدارانه (!)برایم می خرید دور شده بودم!  نه اینکه من از مانتوی کوتاه و لباس  های رنگی رنگی و موهای بلند و کفش های تق تقی و ارایش بدم بیاید!  نه!من از همه ی " نازنین " ها که نگران دوست پسر نداشتنم و از همه ی "خاله " ها که نگران عروس شدنم و از همه ی پسرک های که دوست داشتند زنشان نه فلان سطح علمی و شخصیتی که "اینقدر" مو داشته باشد بدم میاید!

حالا این را تعمیم بده به اشپزی و خانه داری و .... ! خلاصه اینکه من هیچ وقت دختری نبودم که از هر انگشتش صد تا هنر ببارد ! خاله زنک های همسایه مرا برای پسرشان نشان کنند.... یا توی مهمانی های خاله زنکی  فامیل مرا بزنند توی سر بچه هاشان و از کمال و ادب و تربیتم همه کف کنند!

دختری بودم که توی میمهانی ها نمی امد..اگر می امد خیلی حرف نمیزند! ارایش نمی کرد! الکی نمیخندید ! خودش برای مادر هایی که پسرشان پراد داشت لوس نمی کرد!

گوشه ی اتاق با کتاب و موزیک و ۴ تا دفتر سر می کردم! و تفریحش باغچه و گل بازی بود  و ور رفتم با اسباب خانه!

من هیچ وقت این شانس را به مادرم ندادم که پز "کد بانو و خانم خانه " بودم مرا بدهد!

| kosar |

ادم جایی وسط زندگی می فهمد که معجزه ی هیچ پیامبری نیست و خب این هم خیلی کشف خارق العاده ای نیست!
| kosar |

روز هایی هست که باید زندگی را بگذاری کنار بنشینی کنار باغچه چای را داغ داغ تنفس کنی و گرمایش را ۲ دستی به بدنت هدیه کنی و پشت کنی به تمام ادم ها  و رو کنی به باران های نم  نم و بگذاری بوی خاک ترا از نو متولد کند . و در تمام پاسخ تمام سوالات دنیا بپرسی : که چی؟
| kosar |

به تو فکر کردم

به تواره اره

به تو فکر کردم که بارون بباره..

| kosar |

بوسیدمت ...بوسیدمت از دور

| kosar |

صدای تو خوب است

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
كوه را به نام سنگ
دل شكفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام كوچكم صدا بزن .
                                                                                عمران صلاحي‌
| kosar |

بزرگ میشم

بچه دار میشم

برای دخترم لباس های رنگی رنگی کوتاه می دوزم 

رو تاقچه ی اتاقش گلدون های رنگی رنگی ریز ریز می کارم

بهش یاد میدم بخنده

بهش یاد میدم بخنده

 

| kosar |

تمام مردم این شهر خوابیده اند

من پشت پرچین سکوت  اشک های پنجره ها را پاک می کنم

و یاد میدهم به کودکان خانه ی همسایه

که روزی سیلی از جنس عصیان پسر نوح

همه ی مارا از این کویر فراری خواهد داد........

 

| kosar |

من از ان حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

                                  که عشق از پرده ی عصمت برون ارد زلیخا را

| kosar |

چیزی به نیمه شب نمانده

من تکیه می دهم بر حضوربی جان تو 

 شورانگیز

غرق می شوم و اغوشت

و خیال خام با تو بودن را به بهشت پرواز میدهم

دیروز مادرم میگفت

از بهشت معجزه میبارد

ابری شوی و بباری بر من و سبز شوم در تو و تا رنگین کمان عشق

بروییم و ریشه هامان در خاک و برگ هامان در باد

من و تو

و یک افرینش احسن

که به تماشای عشق بازی ما بنشیند

| kosar |

انگار این شب تمام نمیشود

دیگر صدایی در این خانه شنیده نمیشود

تو رفته ای و شب بوها

به یاد من و تو دیگر عاشق نمیشوند

زمان مرا جا گذاشته  در پستوی اندوه

و کسی تمام فصل هارا از تقویم فراری داده

 

بی پرده بگویمت

ارام زندگی می کنم

مثل پیرزن غمگینی که در پستوی نمناک

ارام مرده ....

 

| kosar |